تبلیغات
پاورقی - داستان زن غرغرو!

داستان زن غرغرو!

تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1391-09:42 ق.ظ

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و او در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.

هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://aboundingsermon01.exteen.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:08 ق.ظ
Hi there, You've performed an excellent job. I will definitely
digg it and in my view suggest to my friends. I am sure they will be benefited from this
website.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:17 ق.ظ
This paragraph is actually a fastidious one it assists new web viewers,
who are wishing for blogging.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:14 ب.ظ
I'm curious to find out what blog system you have been working with?
I'm experiencing some minor security problems with my latest blog and I'd like to find something more safeguarded.
Do you have any solutions?
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:49 ق.ظ
I do not even understand how I finished up here, however I
assumed this put up was great. I do not recognise who
you're but definitely you are going to a well-known blogger for
those who are not already. Cheers!
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 10:25 ق.ظ
It's going to be end of mine day, except before end I am reading this wonderful article to improve my know-how.
یگانه
دوشنبه 24 مهر 1391 09:50 ق.ظ
سلام.
متن قشنگی بود.
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی.
منتظرم . نظر یادت نره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر