تبلیغات
پاورقی - پاسخ یك عاشق

پاسخ یك عاشق

تاریخ:دوشنبه 28 تیر 1389-04:48 ب.ظ

در یکی روز عجیب،
 
مثل هر روز دگر،
خسته و كوفته از كار، شدم منزل خویش،
منزلم بی غوغا،
 
همسر و فرزندان، چند روزی است مسافر هستند، توی یك شهر غریب،
فرصتی عالی بود،
    
بهر یك شكوه تاریخی پر درد از او .........
پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من:
با شما هستم من!
خالق هستی این عالم و آن بالاها ......
  !

من چرا آمده ام روی زمین؟
شده ام بازیچه ، كه شما حوصله تان سر نرود؟
بتوانید خدایی بكنید؟
 
و شما ساخته اید این عالم ،
با همه وسعت و ابعاد خودش ، تا به ما بنمائید ،
قدرت و هیبت و نیروی عظیم خودتان ؟؟؟؟
هیبتا ، ما همگی ترسیدیم ! به خداوندیتان ،
تنمان می لرزد ...... !
چون شنیدیم ز هر گوشه كنار ، كه شما دوزخ سختی دارید ، ......
آتش سوزنده و عذابی ابدی !
و شنیدیم اگر ما شب و روز ، ز گناهان و ز سر پیچی خود توبه كنیم ،
چشممان خون بارد ،
  و بساییم به خاك درتان پیشانی ، 
و به ما رحم كنید ، و شفاعت باشد
و صد البته كمی هم اقبال ، حور و پردیس و پری هم دارید ......
تازه غلمان هم هست ،
 
چوت تنوع طلبی آزاد است !
من خودم می دانم كه شما از سر عدل ، بخت و اقبال مرا قرعه زدید ، همه چیز از بخت است !
شده ام من آدم ، اشرف مخلوقات ، (راستی حیوانات ، هر چه كردند ندارد كیفر؟)
داشتم خدمتتان می گفتم ، قسمتم این بوده ،
 
جنس من مرد شده ! آمدم من دنیا ،
پدرم این بوده ، كه به من گفت : پسر !
 

مذهبت این باشد ، راه و رسم و روشت این باشد !
سر نوشتم این بود ،
 
جنگ و تحریم و از این دست نعم ..... !
هر چه قرعه من آمد !
راستی باز سوالی دارم ، بنده را عفو كنید .
توی آن قرعه كشی ، ناظری حاضر بود ؟
من جسارت كردم،
  آب هم كز سر من بگذشته، پاسخی نیست  
ولی می گویم:
من شنیدم كه كسی این می گفت:
چشم ز خودش بی خبر است. چشم را آینه ای می باید، تا خودش در یابد،
تا بفهمد كه چه رنگی دارد ،
   
تا تواند ز خودش لذت كافی ببرد.
عجبا فهمیدم ، شده ام آینه ای بهر تماشای شما !
به شما بر نخورد
 
..... ! از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتید هنوز ؟
ظلم و جور و ستم آینه را می بینید؟
 
شاید این آینه ، معیوب و كج است ،
خط خطی گشته و پر گرد و غبار !
 
یا كه شاید سر و ته آینه را می نگرید !
ورنه در ساحتتان ، این همه زشتی و نا زیبایی؟
كمی از عشق بگوییم با هم.
عرفا می گویند : كه تو چون عاشق من بوده ای از روز ازل ،
 
خلق نمودی بنده !
عجبا !
  عشق ما یك طرفه است ؟     به چه كس گویم من ؟   می شود دست ز من برداری 
؟
بی خیالم بشوی ؟
  زوركی نیست كه عاشق شدن ما بر هم ! 
من اگر عشق نخواهم چه كنم !
بنده را آوردی ، كه شوم عاشق تو ،
كه برایت بشوم واله و حیران و
  خراب ، 

مرحمت فرموده ، همه عشق و می و ساغر خود را تو زما بیرون كش؟
عذر من را بپذیر !
  
این امانت بده مخلوق دگر !
می روم تا كپه ام بگذارم.
 
صبح باید بروم بر سر كار ،
پی این بد بختی، پی یك لقمه نان!
به گمانم فردا ، جلوه عشق تو را می بینم ،
  
در نگاه غضب آلود رئیسم كه چرا دیر شده ...... !
خوش به حالت كه غمی نیست تو را ،
نه رئیسی داری ، نه خدایی عاشق
 
، نه كسی بالا دست !
تو و یك آینه بی انصاف ، كج و كوله است و پر از گرد و غبار ، وقت آن نیست كمی آینه را پاك كنی ؟
خواب سنگین به سراغم آمد.
    
كم كمك خواب مرا پوشانید.
نیمه شب شد و صدایی آمد.
   از دل خلوت شب، از درون خود من ،

من خدایت هستم
هر چه را می خواهی، عاشقانه به تو تقدیم كنم.
تو خودت خواسته ای تا باشی !
 
به همان خنده شیرین تو سوگند كه تو ، هر چه را می بینی .
ذهن خلاق خودت خلق نمود.
هر چه را خواسته ای آمده است.
  
من فقط ناظر بازی توام.
منتظر تا كه چرا یا كه كه را خلق كنی!
 

تو فقط یك لحظه و فقط یك لحظه ، ز ته دل ، ز درون ،
خواهشی نا محسوس ، نه به فریاد بلند ، بلكه از عمق وجود ، ز برای عدم خود بنما ،
تو همان لحظه دگر نا بودی ، به همان سادگی آمدنت .
خواهش بودن تو ، علت خلق همه عالم شد .
 
تو به اعماق وجودت بنگر، ز چه رو آمده ای روی زمین ،
پی حس كردن و این تجربه ها ،
 
حس این لحظه تو ، علت بودن توست .
تو فقط لب تر كن ، مثل آن روز نخست ، هر چه را می خواهی ، چه وجود و چه عدم ،
 

بهر تو خواهد بود ، در همان لحظه خواستنت ،
  و تو را یاد نباشد كه چه با من گفتی ،
دلبرم حرف قشنگت این بود :
شهر زائیده شدن این باشد تا توانم كه فلان كار كنم و در این خانه ره عشق نهان گشته و من می یابم.
پدرم آن آقا، خلق و خویش ، روشش ، میراثش ، همه اش راه مرا می سازد.
بنده می خواهم از این راه از این شهر به منزل برسم.
همه را با وسواس تو خودت آوردی ، همه را خلق نمودی همه را
 
،
تو از آن روز كه خودت
 
خواسته پیدا گشتی ، من شدم عاشق تو ، دست من نیست ،
تو را می خواهم ، به همین شكل و شمایل كه خودت ساخته ای ،
شر و بی حوصله و بازیگوش ، مثل یك بچه پر جوش و خروش ، نا سزا گفتن تو باز مرا می خواند،
 كه شوم عاشق تر، 
هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت ،
رشته عشق شود محكمتر .........................!
دیر بازی است به من سر نزدی !
نگرانت بودم، تا كه آمد امشب و مرا باز به آواز قشنگت خواندی !
 

و به آواز بلند ، رمز شب را گفتی :
من چرا آمده ام روی زمین؟
باز هم بادم باش !
   مبر از یاد مرا
همه شب منتظر گرمی آغوش توام .
عشق بی حد و حساب من و تو بهر تو باد ............................ !
خواب من خواب نبود
  !   
پاسخی بود به بی مهری من ،
پاسخ یك عاشق ..................................
به خداوند قسم ، من از آن شب
 
،
دل خود باخته ام بهر رسیدن
به عزیزم به خدا

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot problems
شنبه 18 شهریور 1396 10:33 ق.ظ
What a stuff of un-ambiguity and preserveness of precious knowledge regarding unexpected
emotions.
http://sierraingersol.jimdo.com
شنبه 31 تیر 1396 05:01 ق.ظ
Greetings! I know this is somewhat off topic but I was wondering which blog platform are you using for this
site? I'm getting tired of Wordpress because I've had
problems with hackers and I'm looking at options for
another platform. I would be great if you could point me in the direction of a good platform.
is a foot corn painful
دوشنبه 12 تیر 1396 11:59 ب.ظ
I comment whenever I like a article on a website or
I have something to add to the conversation. Usually it is triggered by the fire communicated in the post I read.
And on this post پاورقی - پاسخ یك عاشق.

I was excited enough to drop a commenta response :) I actually do
have a couple of questions for you if it's okay.
Could it be just me or do some of the responses appear like written by brain dead folks?
:-P And, if you are writing on additional places, I would like to follow everything fresh you have to post.
Could you list every one of all your social pages like your Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
frederickmonamoxfcl.hazblog.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:52 ق.ظ
Remarkable! Its truly amazing piece of writing, I have got much
clear idea on the topic of from this article.
کسب درآمد از وبلاگ
سه شنبه 3 شهریور 1394 12:25 ق.ظ
سلام دوست عزیز! خوبی؟!!

مطالب وبلاگت خیلی زیبا و مفیده!

ولی چرا ازش کسب درآمد نمیکنی؟؟!

کافیه توی ((سیستم کسب در آمد پی پاپ)) ثبت نام کنی.

بعد وبلاگت رو در قسمت سایت ها ثبت میکنی.

بعد کد رو در قالب وبلاگت قرار میدی.

بعد به ازای هر بازدیدکننده که در وبلاگت کلیک کنه 45 ریال به حسابت اضافه میشه.

تسویه حساب ها به طور منظم و روزانه انجام میشه.

کافیه که امتحان کنی!

مطمئنم خوشت میاد و راضی خواهی بود!

منتظرت هستم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر