تبلیغات
پاورقی - پندی از مولانا-خود

پندی از مولانا-خود

تاریخ:شنبه 21 مرداد 1391-09:34 ق.ظ

 

 

چوپان بیچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوی آب بپرد نشد كه نشد.
او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یك گله گوسفند و بز به
دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود كه حیوانی چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبی كه بر
تن و بدنش می‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا می‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت
من چاره كار را می‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب
زلال جوی را گل آلود كرد.
بز به محض آنكه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.
چوپان مات و مبهوت ماند. این چه كاری بود و چه تأثیری داشت؟
پیرمرد كه آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می‌دید گفت:
تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب می‌دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد
آب را كه گل كردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید.

... و من فهمیدم این كه حیوانی بیش نیست پا بر سر خویش نمی‌گذارد و خود
را نمی‌شكند چه رسد به انسان كه بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را
می‌پرستد...

وچه سخت است خود شکستن و از خودگذشتن و پریدن تا رسیدن به معبود ومعشوق

رقص آنجا کن که "خود" را بشکنی

پنبه را از ریش شهوت برکنی

رقص وجولان بر سر میدان کنند

رقص اندر خون "خود" مردان کنند

چون رهند از دست "خود" دستی زنند

چون جهند از نقص "خود" رقصی کنند

مولانا

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
https://astonishinghobo4.wordpress.com/
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:57 ق.ظ
Quality posts is the important to interest the users to go to see the site, that's what this site is providing.
شیشه
شنبه 21 مرداد 1391 09:50 ق.ظ
شخصا عاشق مولانا هستم واسه همین اخلاقاش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر